شمس الدين حافظ

61

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

قافيه هم از تعبير احساسات و معانى عاجز گشته و لفظ از بيان حقيقت درمانده مىشود ، اگرچه شعرش آميزه‌اى از آرايه‌ها و تكلف‌هاست ، اين تكلف از جهتى بر كلمه ، كلام و واژگان ويژه شاعر حكايت دارد ، آنگاه كه لسان الغيب در حالت وجد است ، كلام را به استعارات ، مجازها ، كنايه‌ها و آرايه‌هاى ديگر مىكشاند تا مبادا اسرار فاش گردد ، در حقيقت از نامهاى متعدد براى افاده كلام بهره مىگيرد و در جهت خواندن محبوب استفاده مىكند و يا ذكر خيال محبوب و ترسيم فضاى حالات اضطراب ناشى از آن ، همگى بر حالات غيب و فنا فى الله ، لسان الغيب دلالت دارد و در فضاى دلهره‌انگيز و تاريك خلافت و حكمرانان سلغرى و افرادى چون امير مبارز الدين ، پيرحسين‌ها و درويشان خالى از صافى اطراف حكمرانان ، حافظ چاره‌اى جز زبان رمزگونه نداشت . در جايى كه نادانان و جاهلان عربده‌كش باشند ، دانشمندان و خردوزران به حساب نمىآيند و حافظ از اين شكايت دارد . در شمار ار چه نياورد كسى حافظ را * شكر كان محنت بىحد و شمار آخر شد روح و الا و عاطفه صادق و مضامين سيال شعر حافظ آن‌قدر زياد است كه در همهء زمانها با اشتياق آن را مىخوانند و در حلقه‌هاى ذكر اهل دل همچون مناجات زمزمه مىكنند ، شمس الدين محمد ، حافظ قرآن و عامل به عمل كتاب خداست و عشق را از قرآن آموخته و دين و عشق را يكى مىداند ، او چون ريا و تزوير را زنجير جهالت مىداند ، نكوهش مىكند . پايه « رند » را آن‌قدر بالا مىبرد كه او را به مقام ولى خدا و عارف بزرگ مىرساند و كلاه از سر عقل مىافتد ، بنابراين هدف حافظ از ديندارى ، پيوند با ملكوت است و گسستن بندى است كه بر پاى شهوت و يا هواهاى نفس آدمى است . پس از گذشت حدود ششصد سال از وفات جسمانى حافظ ، اگر لغت دين را از نظر لغوى بررسى كنيم ، مقصود حافظ از آن به خوبى به دست مىآيد كه اين مرد خدا چگونه بر همهء علوم احاطه داشته است . كلمه « دين » در اصل از ( د ) به معنى سرآغاز گرفته شده كه واژه فرانسوى DIEV ) به معنى خدا از مشتقات آن و لفظ ( دهى ) در سانسكريت برگرفته از آن مىباشد و عقل در انديشه دينى از ماده عقال ( پاىافزار يا بندى كه شتر را به آن مىبندند و از سردرگمى و فرار آن جلوگيرى كنند ) برگرفته شده كه با مفهوم ( Religion ) در زبان انگليسى مأخوذ از ( Religare ) به معنى بند و پيوند و عقال و واژه ( يوج ) ( ريشه كلمه يوگا ) از سانسكريت از يك خاستگاه برخوردارند ، حافظ عشق را به ميدان مىآورد كه تا ما موجودى مبارز ، آرزومند ، مقتدر ، اميدوار ، پرتلاش و نيرومند و . . . باشيم . حافظ با بيان سحرآميزش قلعه بلند معانى و مفاهيم را فتح كرد ، قلمش حاصل انديشه‌هاى سترگى شد كه اجتماعات بشرى افكار و خلاقيت‌هاى نو و نبوغ‌هاى تحول‌ساز را به ميدان فصاحت و بلاغت كشانند و